مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

84

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

مىگذاشت و بر آن نماز مىخواند و آن را در طشت نمىگذاشت و با چوبدستى نمىزد ، در حالى كه به مقصود خود از قبل رسيده بود ، چه زيانى به او مىرسيد ؟ او انگيزه‌اى جز كينه‌هاى دوران جاهليت نداشت و دليلش هم سرودن شعر اوست كه مىگفت : اى كاش پدرانم در بدر حاضر بودند . « 1 » او مىگويد : بدان كه هيچ فرد قابل اعتمادى به بيعت يزيد رضايت نداده است . حتى مردم عوام اين كار را زشت شمرده‌اند ، جز اينكه از بيم جانشان سكوت اختيار كردند . . . همه عالمان اجماع دارند بر اينكه جايز نيست از روى هواى نفس كسى را به رهبرى معين كرد ، و امام ناگزير بايد صفاتى را دارا باشد ؛ و حسين ( ع ) همهء صفات وشرايط امامت را دارا بود و هيچ يك از اهل زمانش به پاى او نمىرسيد . . . هر گاه ثابت شود كه صحابه آن را كه افضل بود براى خلافت سزاوارتر مىدانستند ، آيا در اينكه حسين ( ع ) از يزيد به خلافت سزاوارتر بود ، كسى شك دارد ؟ به يقين نه . حتى كسانى مثل عبدالرحمن بن ابىبكر ، عبدالله بن عمر ، عبدالله بن زبير ، عبدالله بن عباس كه منزلتى پايين‌تر از حسين ( ع ) داشتند ، به خلافت از يزيد سزاوارتر بودند . همهء اينها از ياران پيامبر و صاحبان نسب ، دليرى ، كاردانى ، پارسايى و دانش فراوان بودند ؛ و يزيد به آنها نمىرسيد ، پس به چه دليل بايد او مقدّم شمرده شود ؟ هيچ عالم و جاهلى به بيعت يزيد رضايت نداده است . اگر به نادان‌ترين مردم گفته شود كه از حسين ( ع ) و يزيد كدام اصلح است ؟ خواهد گفت كه حسين ( ع ) . از مجموع آنچه گفتيم روشن شد كه حكومت يزيد اجبارى بود و مردم از بيم ، سكوت كردند ؛ و از جملهء كسانى كه مخالفت كردند و بيعت نكردند ابن عمر بود ! اما هنگامى كه بر جان خويش ترسيد بيعت كرد . . . . « 2 » 5 . ابن ابى الحديد : وى در پاسخ برخى گفته است : همين طور است سخن دربارهء حديث ديگر كه مىگويد : « قرنى كه من در آن هستم بهترين قرنهاست . . . سپس قرن بعد از آن » . از دلايل بطلان اين سخن اين است كه قرنى كه پنجاه سال پس از او آمد ، بدترين

--> ( 1 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 52 ؛ تذكرة الخواص ، ص 290 ( با اندكى تفاوت ) . ( 2 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 68 70 .